روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
77
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
فصل سوم قسطنطنيه يكشنبهء بعد كه مصادف بود با بيست و هشتم اكتبر ، امپراطور ( مانوئل ) بدنبال ما فرستاد و ما با يك قايق از پرا از راه دماغهء قرن الذهب يا « شاخ طلائى » « 1 » به قسطنطنيه رفتيم . چون پياده شديم عدهء زيادى از صاحب منصبان را ديديم كه باستقبال ما آمده و به جهت آسايش ما كه به سهولت به كاخ « بلاكرنه » * برسيم اسبان راهوارى آورده بودند . به مجرد رسيدن به كاخ آگاه شديم كه امپراطور و ملازمانش تازه از نمازخانه آمدهاند . امپراطور بىدرنگ ما را بحضور پذيرفت . او در شاه نشينى نشسته بود كه كف آن بلندتر از اطراف بود . كف شاهنشين مزبور با قاليهاى كوچك فرش شده بود . بر روى يكى از قاليچهها يك پوست شير قهوهاى رنگ انداخته بودند . آن روى پوست متكائى از پارچهء سياه زردوزى شده بود . پس از آنكه مدت زيادى امپراطور با ما سخن گفت ، ما را مرخص كرد و ما به اقامتگاه خويش باز گشتيم . در آنجا پس از اندك زمانى امپراطور براى ما آهوئى فرستاد كه تازه شكارچيان مخصوص او به كاخ آورده بودند . در هنگام تشرف ما بحضور امپراطور ، امپراطريس « ايرن » « 2 » با سه شاهزادهء جوان كه پسرانش بودند ( بنام ژان ، تئودور ) و آندرونيكوس * ) و ارشد آنان هشت ساله بود نيز حضور داشت . فرداى
--> ( 1 ) - Golden Horn ( 2 ) - Irene